با یاد خدا
بعد از تموم شدن امتحانات خوشحال از اینکه امتحاناتم تموم شده و یه استراحتی میکنیم .اما چشمتون روز بد نبینه مریض شده بودم اونم چه مریضی ای . چند روز تهوع و استفراغ و اسهال .حتی نای بلند کردن امیر مهدی رو نداشتم .خلاصه غذام اون چند روز فقط آب بود و هوا . اما خدا رو شکر با هزار نذر و نیاز الان خوب هستم و در سلامتی کامل.
اون روزایی که مریض بودم امیر مهدی هم بد ترین حالت ممکن رو داشت و شبا تا صبح اذیت میکرد و لب به هیچ غذایی نمیزد و اصلا با شیشه شیر نمیخورد . به این نتیجه رسیدم که کسی که مادر میشه به هیچ وجه نباید مریض بشه و تصمیم گرفتم از این به بعد بیشتر به خودم برسم .
اما با وجود مریضی سختی که داشتم دلم نیومد نذری مادربزرگم اینا رو از دست بدم و رفتیم . امیر مهدی اونجا پسر آقایی بود فقط شبا خیلی اذیت میکرد که خاله جون واله آرومش میکرد .
امیر مهدی خوشدل من روز قبل اربعین مروارید ششم رو هم در آورد و حالا دیگه میتونه حسابی بخوره .
پسرم از فرداری اربعین چهار دست و پا میره و من خیلی از این بابت خوشحالم و روزی هزاران بار قربون صدقه اش میرم .
از نظر وابستگی به ماها همین بس که یک ثانیه رو زمین نمیمونه و اگه روی تاب یا روروئک باشه دستاش رو به نشونه ی بغلم کنین میاره بالا .
وقتی ادای حیوانات مختلف رو براش در میاریم حسابی میخنده و عاشق اینه که بهش بگم میمونه چی میگه ؟؟ بعد خودم بگم : به من یه موز بدین !!! (راستی میمون چی میگه؟) .
این پسرک شیطون در حال حاضر یک عدد وروجک به تمام معناست که به هیچ وجه حریف شیطونی هاش نمیشم .
امیر مهدی در جعبه ی کفش:
امیر مهدی در وان بادی (وان خودش دیگه براش کوچیکه خوب آقا شده پسرکم )
بعد حموم با اون لپای خوشمزه . 
دندوناشو 
سریع دمر میشه که سینه خیز بره ..کجا میری ؟
شب قبل از اربعین مهرآیین و محمد مهدی به امیر مهدی و محمد میکائیل بیسکوییت دادن. نوش جونتون.
فدای سر بندت بشم من !
محمد میکائیل آروم ترین پسمل دنیا .
میخواستم عکس دوتایی ازشون بگیرم امیر مهدی شیطون یه جا بند نمیشد که !! 
صورتشو خودش زخمی کرده ها . صورت محمد میکائیل رو هم همچنین . 
نی نی های شب اربعین +امیر مهدی خوشگلکم
همه میگفتن بزار بچه خودش غذا بخوره . 
امیر مهدی در روستایی که برای گرفتن شیر گوسفند رفته بودیم .

فدای تنها پسملم بشم من.
پی نوشت:فعلا به دلیل خونه تکونی کمتر میام نت اما سعی میکنم در اولین فرصت به وبلاگاتون سر بزنم.
فرزند آسمانی
عاشقانه دوستت دارم
نوشته شده در تاريخ سهشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸۸ توسط مامان

